در شماره پاییز1390(شماره39)فصلنامه حرفه هنرمند بنا شد تا به انتخاب نویسندگان مطالب مستقلی نوشته شود درباره برخی از تک عکس های استفن شور!
راستش قضیه را اینگونه دیدم که هر حرف و سخنی درباره عکس های شور بدون در نظر گرفتن ماهیت آمریکایی این عکس ها بی معناست. به بیان دیگر مستندنگاری آمریکایی از واکر اونز تا کنون آنچنان به وجه محتوایی خود گره خورده که تصور حضور عکاس در پس عکس ها تنها از راه ارجاع به آمریکای پیش رو امکان پذیر است. به نظرم برش های بصری این آمریکای نمایشی بخشی از تمامیت چیزی است که باید همچون همیشه آن را رؤیای آمریکایی بنامیم.
تک عکسی از شور را برگزیده ام از پروژه مکان های نامعمول با نام کلبهٔ قرمز با ستارههای سفید، برونزویل، تنسی، ۱۹۷۴. برای شرح این عکس که به گونه ای مستقیم پرچم ملی آمریکا را( به عنوان وجهی تفکیک ناپذیر از همان رؤیای آمریکایی) به رخ می کشد داستان بسیار کوتاهی را به یادآوردم از پیتر بیکسل نویسنده نامدار معاصر آلمانی! نام داستان نام کتاب نیز هست: آمریکا(یا شاید به زبان ما، رؤیای آمریکایی) وجود ندارد! بازنشر آن را با هم می خوانیم:

داستانی دارم از مردی که داستانها حکایت میکرد. بارها به او گفتم که داستانهایش را باور نمیکنم.
بهش گفتم: «شما دروغ میگویید،» گفتم: «شما حقه بازید، خیالاتی هستید، شما کلک میزنید.»
هیچ فایدهای نداشت و او همچنان با خیال راحت داستانی تعریف میکرد. و تا که من داد میزدم: «حقه باز، خیالاتی، متقلب،» نگاه عمیقی به من میانداخت، سری تکان میداد، لبخند تلخی میزد و خیلی آرام میگفت: «آمریکا و جود ندارد.»
برای تسلایش قول دادم که داستانش را بنویسم!
Great stuff, you hepled me out so much!
درود و سپاس.
این یکی بسیار به دلم نشست.
خیلی خوب بود . . . . مرسی
حتی دیسپلین (discipline) یا نظم نهفته آمریکایی رو می شه در کارهاش دید و حتی انتخابهاش در کتاب ماهیت عکسها هم انگار بویی از عکسهاش داره ممنون از آموزه های خوبتون