بیابان را سراسر مه گرفته است

 گفت و گوی پژمان دادخواه و مهدی مقیم نژاد به بهانه نمایشگاه "تاریخ یافت شده" در گالری محسن،بهمن ماه 1391| بازنشر از ماهنامه گلستانه، شماره123، اسفند ماه 1391

006

اولین سوال را با انتخاب عنوان این نمایشگاه شروع می کنم؛ چرا "تاریخ یافت شده" ؟
 چهارمین فصل واقع نمایی ها "تاریخ یافت شده" نام گرفت.راستش برای من عنوان یک پروژه و یک نمایشگاه یک بخش ساختاری جدایی ناپذیر از کلیت آثار است و از این نظر ما همواره شاهد یک رابطه ی دیالکتیکی میان عکس ها و زبان کلامی ای که آن را همراهی می کنند خواهیم بود. بنا بر تجربه شخصی ، عنوان یک اثر بخشی از پیکره ی مفهومی آن است و به همین دلیل گاه همزمان با شکل گیری یک مجموعه، و در بیشتر موارد حتی پیش از شکل گیری آن، عنوان ها بوجود می آیند و "تاریخ یافت شده" نیز از این قانون مستثنی نبوده است. باقی فصل های واقع نمایی ها نیز در راستای عنوانشان شکل گرفتند.
 من خوشحالم که شکل عکاسیم هنوز مجبورم می کند تا به دور افتاده ترین نقاط این سرزمین سفر کنم.در یک دهه سفرم به نقاط مختلف ایران شاهد خیلی چیزها بودم.شاهد روند تدریجی تغییر شکل فضاهای تاریخی در ایران و شاهد خیلی چیزهای دیگر.حدود دو سال پیش بود که تصمیم گرفتم روی المان های تاریخی ایران کار کنم و آرام آرام این کارها شکل گرفتند. بنابراین این آثار مواجهه و مکالمه منند با تاریخ سرزمینم.البته شما دغدغه های تاریخی را در تمام آثارم از ده سال پیش می توانید رد یابی کنید، ولی در این مجموعه به شکل دقیق تری به گذشته تاریخی ایران پرداختم. من به واقع تکه تکه ی نقش مایه ها و پس زمینه ها را در نقاط مختلف این سرزمین دیدم، یافتم و عکس گرفتم و آنها را کنار هم گذاشتم و دوست داشتم هر چند به شکل وانموده همین تلقی برای مخاطب پیش بیاید که با چیزی در صحنه روبروست که گویی تازه کشف شده است.

ما بارها و بارها با فتومونتاژ مواجه بوده ایم اما کار شما یک ویژگی بارز و فکر نهفته ای دارد. دوست داریم از زبان شما بیشتر بشنویم؟
 این عکس ها ساخت و ساز یا به بیان جدیدتر برساخته اند به تمام معنا . اتفاق جالبی که در این نمایشگاه افتاد این بودکه برساخته بودن نه تنها تکنیک این عکس هاست،بلکه به موضوعات نیز سرایت کرده است. بدین معنا که نه تنها تک تک لایه های این تصاویر با همنشینی هم به تصویر نهایی شکل داده اند، بلکه تاریخی هم که در این عکس ها دیده می شود به نوعی شامل این ساخت و ساز می شود. من از میان آرشیو تصویری که داشتم پسزمینه هایی را انتخاب کردم و متناسب با آن المان هایی را برگزیدم،سپس متناسب با المان ها پیش زمینه نقوش تاریخی را افزودم و در نهایت به اتمسفری شکل بخشیدم که شاهد آن هستید. این روش کاری من است؛ من فتومونتاژ را بدین شکل دوست دارم. به عبارت دقیق تر این شکل فتومونتاژ به نوعی برعلیه فتو مونتاژ است. زیرا وقتی شما صحبت از فتومونتاژ می کنید، طبیعی تر این است که وجه مونتاژ بودن را در کارها ببینید. در این کارها چنین ترفندی هم دیده می شود و هم نه! این کاری است که من در عکاسی بدان دلبستگی دارم، تا حالا ادامه داشته و فکر می کنم کارم با این شیوه هنوز تمام نشده است.

حضور المانهای ایرانی و عناصر تاریخی و ملی آیا فقط اشاره ای به داشته های فرهنگی ماست؟ دلیل حضور برجسته و چشمگیر آنها در آثارتان چیست؟
 کار من در این مجموعه این بود که نقش مایه های تاریخی را از بستر اصلی شان جدا و آنها را در مکانهای نا معمول تری جا گذاری کنم. پسزمینه تمام آثار این مجموعه بیابان و واحه است. من با وسواس هرچه تمام تر مکان هایی را برگزیدم و در آن دخل و تصرفاتی کردم تا خاک و سنگ و علف کاملاً جنس تاریخی داشته باشند و کهنسال به نظر برسند. اکنون که به آثارم می نگرم چند ایده در ذهنم قوت می گیرد. یکی این که شاید هدفم این بوده این المان ها با آن تأکیدی که من می خواستم دیده شوند.گویی شاید اگر این المانها در جای اصلی شان می بودند این قدر جلب توجه نمی کردند. نکته دیگر ساختن یک اتمسفر بخصوص برای این آثار است. اینکه بیابان و مه با سنگ هایی که المان ها روی آنها قرار دارند کاملاً همگن باشند. من دوست داشتم این عکس ها را این جوری ببینم، با این ترکیب و ماهیت جدید، با این شرایط و مکان یابی جدید.

دلیل انتخاب دشت و بیابان طبق این معیارها بوده و یا ارجاعاتی به معناهای دیگر نیز داشته است. معناهایی که تکمیل کننده ایده و نگرش مؤلف باشد و منجر به کشف لایه های پنهان اثر شود؟
  گفتار من هر چه باشد جنبه ای تفسیری خواهد یافت و من چندان مایل نیستم در جهت گیری تفسیری مخاطب شرکت کنم زیرا برای خودم نیز داستان آنقدر ها شسته رفته نیست و معنای واضح و مشخصی ندارد. من بیابان ها و واحه ها را در شرایطی انتخاب کردم که شما هیچ المان امروزی و حضور انسانی را در آن نمی بینید. شاید خواستم کارها را به اصل تاریخی خودشان برگردانم. به طور کل پاسخ به این پرسش برایم سخت است. من سالها به بهانه ی عکاسی بیابانگردی کردم و حس می کنم حضور این عناصر در چنین مکان هایی محتمل است.

با دیدن عناصر تاریخی و فرهنگی ایران در این بیابان های مه گرفته، از یک سو، حس دلهره و نگرانی به مخاطب دست می دهد و از طرفی دیگر، ما می توانیم خوشحال باشیم که این عناصر هنوز زنده اند و در برابر زمان مقاومت نشان داده اند. چقدر با این مسئله موافق هستید؟
  هدف من برانگیختن همین حس هایی است که شما به عنوان یک مخاطب می گویید.راستش من نیز با دیدن این عکس ها خیلی وقت ها به فکر فرو رفتم. گاهی اوقات ترسیدم،گاه مضطرب شدم،گاهی اوقات دلتنگ شدم،گاهی اوقات خوشحال شدم.این احساسات برای من مؤلف نیز صادق است. ما با تاریخ مواجهیم.چیزی که بخشی از ساحت وجودی ماست و نمی شود آن را انکار کرد. هدف من مکالمه ای با تاریخ بوده به زبان معاصر. ما نه تنها با ردپای فیزیکی تاریخ که در عکس ها قابل رؤیت است مواجهیم بلکه این بحث در سطح کلانتر به مفهوم هویت و تاریخ نیز بر می گردد. بهرحال این پرسش برای ما و نسل ما خیلی پررنگ است که گذشته تا چه اندازه اهمیت دارد و کاراست؟! ما حتی در سطح اجتماعی و فضای روشنفکری نیز با رویکرد های مختلفی نسبت به تاریخ مواجهیم.چه کسانی که به شکل متعصبانه و افراطی به گذشته ایران می بالند؛ چه آن قشر روشنفکران ایرانی که از گذشته خود بیزارند و می خواهند از آن فرار کنند؛ و چه کسانی که واقع گرایانه تر تاریخ را با همه بدیها و خوبیهایش می پذیرند.همه این رویکردها در فضای روشنفکری ما نسبت به تاریخ وجود دارد و شاید امروزه پرسش از تاریخ از هر زمانی برای ما مهم تر باشد.این نمایشگاه نیز شاید بتواند انگیزه ای را برای پر رنگ کردن این پرسش زنده کند.

در جاهایی شاهد تداخل تاریخی هستیم که به نوعی دچار بی زمانی و بی مکانی می شویم.مثلا تصاویر و المانهای دوران زند و قاجار با هم تداخل پیدا کرده اند و به عنوان یک تصویر واحد در بیابان به معرض ظهور در آمده اند.
 به نکته جالبی اشاره کردید.من عکس ها و حتی اتود هایی داشتم که می توانستند مخاطب را به یک برهه ی تاریخی خیلی مشخص از ایران ارجاع بدهند ولی به جای این کار دغدغه ام بیشتر این بود که یک خاطره جمعی از تاریخ را احضار کنم. ما وقتی راجع به تاریخ ایران حرف می زنیم بی واسطه تصاویری را نیز در ناخودآگاهمان می سازیم. دشواری تصمیم گیری و دشواری کار کردن روی این مجموعه برای من رسیدن به آن تصاویر بخصوص بود. آن شمایل هایی که در ذهنمان آفریده می شوند. به همین دلیل من فکر کردم که این تاریخ را خودم بسازم.از همین روی شما در یک تصویری یک تکه از نقاشی گل و مرغ را می بینید که معلوم نیست دقیقاً به چه دوره ای برمی گردد. یا سربازی را می بینید که با شمشیر ایستاده و باز به طور دقیق نمی توانیم به یک دوره تاریخی متصلش کنیم.یا مناره ی مسجدی که می تواند حداقل به سه دوره تاریخی ایران از نظر گاهشمارانه نزدیک باشد.من به نوعی تاریخ را ساختم. حتی در برخی از المانها دخل و تصرفاتی انجام دادم و نقش ها و موتیف هایی را از دوره های مختلف کنار هم گذاشتم. حس می کردم این جوری روایت تاریخی من تاثیر گذارتر می شود. این ریسک را کردم و در بعضی عکس ها این الملانها را در کنار هم گنجاندم. جالب اینکه در عمل می دیدم اینها چقدر همخوانی پیدا می کنند.یعنی اصلاً مهم نیست که در یک آینه کاری دوره قاجار یک تصویر از دوره زند گذاشته شود.این عناصر می توانند منطق گاهشمارانه را کنار بگذارند و با هم کنار بیایند. حتی در یک تخته سنگی از مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی یک جاهایی را رنگ گذاشتم و حس کردم با این رنگ زیباتر می شود و بهتر دیده می شود.البته این دخل و تصرف در حدی بوده که ماهیت این المان مخدوش نشود. همانطور که گفتم هدف آرمانی من رسیدن به یک ایمیج مشترک از تاریخ بوده که ما ایرانی ها در ذهن داریم.

ما در این نمایشگاه برای تکمیل داشته های فرهنگی - تاریخی شاهد حضور همزمانِ ایران باستان و قبل از اسلام مثل سنگ نگاره های هخامنشی و سنگ قبرهای ماد، و تصاویر ایران بعد از اسلام مثل نگاره ها، کاشی های معرق، و نقاشی گل ومرغ بوده ایم. فکرمی کنم حضور مشترک این ها تکمیل کننده حافظه تاریخی ما از دیروزتا امروز بوده باشد.
  درست است.من با شما موافقم. همه این عناصر به نوعی کنار هم حضور دارند.تراژدی داستان اینجاست که برخی از الملانهای عکس های من امروز تخریب شده و دیگر در دنیای واقعی وجود ندارند.

پس خاطرات تاریخی به نوعی زنده نگه داشته شده اند؟
 بله به نوعی.

این عناصر تاریخی سرگردان ولی زیبا هستند و در مرز ماندن و رفتن در نوسان!
 من با شما موافقم. الان که در نمایشگاه به این آثار نگاه می کنم حس می کنم با این که این نقوش در وضعیتهای غریبی به تصویر درآمدند، با این که در جایگاه خودشون نیستند، با این که در بیابان های مسکوت و فضاهای گمشده، یا به قول شما تنها و غریب ، بکار گرفته شدند اما این نقوش همچنان هویت دارند و علی رغم اتفاقاتی که بر آنها گذشته همچنان زیبا هستند. احساس می کنم بخشی از این زیبایی از پتانسیل نهفته در خود المان ها می آید.

با توجه به این که شما در زمینه هنرهای معاصر متخصص هستید چرا سراغ چیدمان و مدیوم های دیگر نرفتید؟
 من درباره هنرهای معاصر چیزهایی می دانم. در واقع آنقدر می دانم که بتوانم آرت ورکی را برای خودم تدارک ببینم اما من ازآن دسته آدمهایی هستم که تا ضرورت درونی برایم پیش نیاید به سراغ کاری نمی روم و خیلی دغدغه به روز بودن ندارم. تا حالا این ضرورت را احساس نکردم.سال آینده یک نمایشگاه عکس - ویدئو با محمد پرویزی خواهیم داشت. به هرحال هنرمند باید نسبت به خودش صادق باشد و کاری را انجام بدهد که یک ضرورت درونی ایجابش کرده است. من صدها ساعت فیلم و تصویر متحرک دارم که متریال های خوبی برای ویدئو هستند. ولی تا حالا مجاب نشدم به این که مثلاً به سراغ مدیوم ویدئو بروم. همچنان که اعتقاد دارم بسیاری از کارهایی که به عنوان ویدئو ارائه می شوند فقط یک سری اتود های تصویری هستند و اصلاً ویدئو نیستند. من فکر می کنم ما در زمینه هنرهای معاصر و هنرهای جدید بیش از مدیوم های کلاسیک دچار سوء تفاهم هستیم .یعنی اسم هر تصویر متحرکی را ویدئو و اسم هر کار مکان محوری را چیدمان می گذاریم و خیلی راحت از این ها استفاده می کنیم بی آنکه از مقتضیات رسانه های جدید اطلاع درستی داشته باشیم یا اصولاً میان ایده و مدیوم ما نسبت درستی برقرار باشد. به هرحال هر وقت تشخیص دهم که لازم است از امکانات رسانه های جدید استفاده کنم بدان نیز خواهم پرداخت.

007

حسین اسماعیلی [ ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ ]

درود و سپاس از کار ارزشمند شما استاد ارجمند.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.