BARAN_SHOGHAL03

سرانجام تصمیم به چاپ آن گرفتم.«بارانِ شغال» را می گویم. مجموعه شعری که تاریخ به انجام رسیدن آن به سال های ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۰ برمی گردد.یعنی دقیقن سال های دانشجویی ام.از ابتدای ورودم به دانشگاه هنر تا پایان دوره فوق لیسانس. سال هایی که شعر در کنار تجربیات عکاسی،و یا حتی بیش از آن،جدی ترین دغدغه ی زندگی ام بود.شاید برایتان جالب باشد اما در آن سال ها،تنها تماس و مواجهه ی من با واژگان هنگام نوشتن شعر رخ می داد. به جز آن با نوشتن میانه ای نداشتم.بعدتر که درس دکتری ام شروع شد نوشتن هم شد لازمه ی زندگی ام. و از آنجا بود که شعر رفت.و دیگر نیامد.از اینجا به بعد برای پر کردن یک فقدان تصمیم به ترجمه ی شعر گرفتم. به سراغ نسلی از شاعران معاصر آمریکا رفتم. یکی دو سالی سرگرم انتخاب و ترجمه آثار بودم که نتیجه اش شد کتابی با نام «جایی که غروب درنگ می کند» که نشر ثالث سال ۱۳۸۵ آن را چاپ کرد.

بدین ترتیب «بارانِ شغال» به سال های دهه ی هفتاد برمی گردد.سال هایی که بنا به نظر خیلی ها یکی از پرتکاپوترین و پررونق ترین دوران شعر معاصر ایران به حساب می آید. دورانی که با نام هایی بزرگ و بحث های دامنه دار پرمجادله ای در شعر فارسی همراه بود.من نیز از آن شور و حال بی نصیب نبودم. به عنوان یک مشتاق کم سن و سال به همراه دوستان بزرگ تری همچون سینا میرزایی، رسول یونان، کوروش همه خانی، علی عبدالرضایی، رزا جمالی، گراناز موسوی که همان سال ها از ایران رفت، و خیلی های دیگر که هنوز در اوایل راهشان بودند به شب شعرها و کلاس ها و دورهمی های شاعرانه می رفتیم. نزد رضا براهنی، سید علی صالحی،علی باباچاهی، سیمین بهبهانی،عبدالله صمدیان،غزل تاجبخش، شمس لنگرودی و دیگران. آن روزها به هر حال هر کسی تحت تاثیر یک چهره ی نامدار بود.فضای شعر چند قطبی شده بود. و مستقل بودن سخت.در واقع،در آن زمان هنوز سودای استقلال در شعر یک خواب و رویا بود.مگر بر حسب غریزه یا نیرویی درونی چنین اتفاقی در آثارتان رخ می داد.اینک که پس از پانزده سال به دفتر شعرم می نگرم گویا از سر بخت یاری بارقه هایی از این استقلال در کارم یافتنی است.این را خودم نمی گویم. امسال باران شغال را که همان سال ۱۳۸۰ با حروف زرنگار صفحه آرایی شده بود به سه استاد از سه زمینه ی مطالعاتی مختلف نشان دادم و نظرشان را خواستم. یک شاعر، یک زبان شناس و یک رمان نویس. همگی تشویقم کردند که بگذار این صدا شنیده شود.

«بارانِ شغال» درباره ی زیستن در وضعیت شغال است.سَرکردن در شرایط برزخ. وضعیتی که هر یک از ما خواسته یا ناخواسته با آن مواجه بوده ایم یا می توانستیم باشیم.«بارانِ شغال» حاصلِ گفت و گوی دو انسان است. یا شاید یک انسان با خودش. انسانی که نه «قدیمی» بلکه «قدیم» است.گرفتار آمده بر دایره ی زمین و سیر دورانی آن. انسانی بیمناک،آرزومند،منتظر،عاشق،افسرده،و پرسنده از چیستی و چرایی خویش.«بارانِ شغال» از برخاستن از خواب شروع می شود و با دعوت به خواب پایان می پذیرد.در این میان آنچه هویت شعرها را می سازد مکث های اندیشه است. و همراه شدن با ذهنی که «مرور» می کند، خیال می بافد، و «تصویر» می آفریند تا آنچه در این جهان گذشته و می گذرد را برای خود «مجسم» کند.

بی تردید،«باران شغال» یک اثر پرمدعا نیست. حتی خالی از اشکال هم نیست. اما شاید الهام بخش باشد و متفاوت. متفاوت در لحن، بافت زبانی، جنس تصاویر، و افکار نهفته.به گمان خودم «باران شغال» یکی از شخصی ترین و مهم ترین آثار زندگی ام محسوب می شود. کتابی که به نظرم از پس سال ها همچنان معاصر است و قابل تامل. و من برای چاپ امروزش هیچ ضرورتی برای ذره ای تغییر در آن ندیدم. نه در فرم. نه در محتوا. و نه حتی در شکل صفحه آرایی.

برخلاف روال معمول شعر-عکس ها یا داستان-عکس های این سال های بازار نشر ایران -که جز در مواردی نادر-همه ی آنها را کتاب سازی می دانم،«بارانِ شغال» یک دفتر شعر کلاسیک است.بی هیچ حشو و زوایدی.عکسی اگر هست.تصویری اگر هست باید در صور خیال و تار و پود شعرها آن را جست.اینک که پس از پانزده سال این دفتر را می خوانم رابطه ی معناداری را میان این شعرها  و دنیای عکاسی پس از آن می بینم. و این نکته برایم لذت بخش است.

و سرانجام اینکه در آستانه ی چهل سالگی به یکی از قول هایم عمل کردم.«بارانِ شغال» پرونده ی بازی بود که باید بسته می شد.بخش ناشنیده و نادیده ای از زندگی ام.نمی دانم تا پایان عمر دفتر دیگری گشوده شود یا نه. و البته برایم اهمیت چندانی هم ندارد.و تنها چیزی که اهمیت دارد یادآوری یاد و خاطره ی کسانی است که در آن سال ها در هر فرصتی شعرهایم را برایشان می خواندم.دوستان و هم دانشگاهیانی که بودند و هستند و البته برخی دیگر نیستند. و امروز نیز باید تشکر کنم از شهریار توکلی که از چاپ کتاب حمایت کرد و طرح جلد زیبایش مکمل بامعنایی برای شعرها شد. و همچنین از دوستانم سعید قره خانی،نگین ملیح و کیانا فرهودی که در شکل گیری و انتشار و عرضه ی کتاب بیش از انجام وظیفه همراهم بودند.همراهم بودند.

باران شغال که شامل ۵۷ قطعه شعر کوتاه و بلند است در شمارگان هزار نسخه در ۱۲۸ صفحه توسط انتشارات حرفه هنرمند به چاپ رسیده است.
صفحه 2 از 65
صفحه قبلی < 1  [2]  3  ... > >> >>| صفحه بعدی